تبليغاتX
محراب
درشب عمليات والفجر4، ناگهان بچه هاي گردان اخلاص با ميدان ميني رو به رو شدند كه ممكن بود توقف در آن، همه برنامه ها را برهم بزند. چند نفر داوطلب شدند كه وارد ميدان شوند. جواد آخوندي كه در گروه خط شكن قرار داشت، گفت:«يك نيروي غيبي به من مي گويد كه از اين ميدان به سلامت عبور مي كنيم!» گفتم:«چه طوري، مگر نمي بيني، بيابان پراز مين هاي ضد نفر است». هنوز داشتم با جواد حرف مي زدم كه يكي از بچه آمد و كاغذي را در دستم گذاشت. همراه با جواد داخل شياري رفتيم و من با چراغ قوه دست نوشته را خواندم؛ يكي از عراقيها دراين يادداشت كوچك نوشته بود:« برادر ايراني من، افسر مسئول اين منطقه مين گذراي هستم، هيچكدام از مين ها چاشني ندارد. با خيال راحت از ميدان عبور كنيد!»
جواد گفت:«من مي روم داخل ميدان و امتحان مي كنم». او را در آغوش گرفتم. جواد ادامه داد:«مي خواهم طوري روي ميدان مين دراز بكشم كه سرم روي يك مين و دست و پايم هم روي مين هاي ديگر باشد. اگر چاشني نداشتند كه هيچ وگرنه خلاص!»
جواد كه به سوي ميدان مي رفت، من از آقا امام زمان(عج) طلب كمك كردم. يكباره صداي جواد را شنيدم كه گفت:«ديديد كه بادمجان بم آفت ندارد!»
به اين ترتيب، گردان اخلاص به خط دشمن زد و پيروز ميدان شد.
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/15ساعت 0:3 توسط جامانده |

امشب هوا سرد است و سوز چنان نوازش صورت میکند که من ماندم بر لبانش بوسه بزنم یا اینکه دوباره یاد رفیقانی و اسوه هایی بیفتم که در سرمای کردستان و کرمانشاه در کو های حاج عمران و بازی دراز یاد همت متوسلیان کاوه بروجردی صیاد حاج رحیم صفوی محسن رضایی شیرودی کشوری یاد آبشناسان بچه های لشکر ۲۸ بچه های تیپ شهدا بچه های  گردان دستمال سرخ ها یاد اصغر وصالی بخیر یاد حال که باد بر دستانم بوسه میزند یاد موحدی می افتم که با یک دست آتقدر نارنجک انداخت تا شهید شد چه صدای بارانی کیست که بگوید و ننویسد بر یاران خمینی کبیر چه گذشت ننگ بر دستان قلم بدست معاندی که زحمات حسنیان و زینبیان را غم آلود نمودن یادم آمد این صدا صدای باران را میگویم صدای آب های اروند نیست نه شاید شبیه صدای بهمن شیر باشد شایدم کارون نه شبیه قمقمه های خالی بچه های عملیات رمضان نیست ... و این ادامه دارد .....

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/12ساعت 1:5 توسط جامانده |

محمد محمد جمانده

محمد جان سلام

صدامو داری

محمد جان بازم جواب ما نمی دی

باشه محمد جان نه جان ورمقی مونده توبدنم نه مهمات جنگ نرمم مونده

محمد جان تقوام کم شده کلی بلا سرم داره میاد بخاطره خودم میدونستی چرا

چون ریشمو فراموش کردم

محمد جان یاد رزم شما بخیر

یاد کردستان و کرمانشاه و آذربایجان غربی بخیر

یادته با صیادو همت و متوسلیان چه میکردید

محمد شما عندربهم یرزقون شدید محمد جان به مادر سلام برسونید بگید من تو مرصاد نفسم موندم کمکم کنید یک مشکلی برام پیش اومدن باس تا ۱۴ حل شده دعا کنید برام

مفهوم بود

+ نوشته شده در شنبه 1391/01/12ساعت 0:44 توسط جامانده |

سال رفت مبارزه ماند  جالب است سال رفت ولی مبارزه ادامه دارد یادش بخیر این ایام بود عملیات کربلای ۵ شلمچع چه جال گفت شهید بزرگوار برادر سید علمدار شلمچه بوی چادر خاکی حضرت زهرا میدهد بله همان خاکی که دم دمای شهادتش کسی به آن نام آورد ولی خاک آنجا نبود و این سید متوجه این امر شد راست میگویند مسولین موزه فرانسه که ما اگر همین تکه را داشتیم در اروچا چه میکردیم ما میگوییم ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون ....

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/08ساعت 14:46 توسط جامانده |

سلام یادم امسال رفتم راهیان نور دیدم یک کاروان برادران اهل تسنن آمدن جنوب خیلی جال بود عکس امام خامنه ای را گرفته بودند خیلی جالب بود پرسیدم نظرتان درمورد شهدای دفاع مقدس چیست گفت آنها مرد بودند شهدای واقعی برای عزت اسلام وایران رفتند خیلی جال بود با دیدن این افراد خیلی از فتنه های دشمنان در من خنثی شد ایشالله که باقی بماند وازاینجا دست برادران اهل سنت خویش را می فشارم .
+ نوشته شده در سه شنبه 1391/01/08ساعت 14:38 توسط جامانده |

سلام میگما امروز رفتم شهروند خواستم وظیفه شرعی مو انجام بدم حمایت از کار وسرمایه ایرانی گفتم خارجی نخرم تونستم عالی بود خرید کردم با چه کیفیتی ولی ایرانی ولی اومدم بازار میوه دیدم میوه ها خارجین دیدمم چاره ای ندارند مردم جنس ایرانی خریدن واجب است
+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/07ساعت 20:50 توسط جامانده |

نمی دونم چرا چند وقتیست میخواهم بنویسم وقتم دارم دلم نمی آید زبان نمیتواند باز شود تا از مشکلات بگویم حالا فهمیدم شهید موحد دانش چی کشید !

خدا میداند بعدای سفر خوزستان و راهیان نور خیلی حالم بهم ریخت

خیلی طوری که تو قم بودم داشتم دیوانه میشدم به بی بی معصومه سلام دادم خیلی حالم بهم خورد از خودم شهدا نیامده زدن برجکم آوردن ژایین کمی دلگیرشدم ولی الان کمی خوشحالم نمی دانم مرد براچی دین و دنیاشون و میفروشند برای چی برای حسادت نمی فهمم چرا باید حسادت دیگران را ژایین بیارند در صورتی که خودشان بالا نمی رند چرا باید به دیگران تهمت و بدو بیرا بگند و خودشان را خراب کننند به خاطر هیچ هیچ نفعی ندارد نه نفع مالی نه پستی نه چیزی هیچی فقط حسادت همین حسادت کار دست انسان میده والله من نمی فهمم مردم چرا اینقد سخت بهم نگاه میکنند عاقبتشان را بهم میزنند چرا خراب میکنند خودشان را چرا مردم اگه شما فهمیدید یکی خبر کنند رستی همه را جنوب وراهیان نور دعا کردم راست گفتن اهل بیت معصوم ومطهر الحسود لا یسود ....

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/01/07ساعت 19:56 توسط جامانده |